روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
157
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
دو شنبهء بعد كه مصادف بود با دوم ژوئن از ماكو به راه افتاديم و شب را چون نتوانستيم به دهكدهاى مناسب و شايستهء توقف برسيم ، ناچار در هواى باز اردو زديم . در ضمن حركت آن روز بما قلعهاى را نشان دادند كه بر جانب چپ و بر فراز تپهاى ( در فاصلهاى از ساحل رود ارس ) قرار داشت . اين قلعه « النجيك » « 1 » نام دارد . اين قلعه با حصارى كه برجهاى متعدد دارد محصور شده است و درين محيط موستانها و بيشهها و مزارع غله خيز مجاور آنها قرار گرفته است و نيز چشمهسارها و چراگاههاى بسيار در پيرامون آن حصار ديده مىشود . در سال 1387 م . ( 790 ه . ) زمانى كه تيمور بر سلطان احمد ( جلاير ) ايران پيروز شد همهء املاك او را گرفت . امير مزبور به النجيك پناه برد و تيمور سه سال تمام اين قلعه را در محاصره داشت . در پايان اين مدت سلطان احمد گريخت و بمصر در پناه شاه مملوك قاهره رفت ، و اينك نيز در آنجاست * . فرداى آن روز يعنى سه شنبه در اردويى كه متعلق به تاتاران جغتاى بود آرميديم . اين تاتاران گلههاى اغنام و مواشى خود را به چرا آورده و بيش از يكصد چادر در آن چراگاهها برپا كرده بودند . چهار شنبه را نيز در چادرهاى اردوى ديگرى از جغتائيان آرميديم و اين مردم آنچه مورد نياز ما بود براى ما آماده ساختند و نيز براى ادامهء سفر بما اسب دادند . همچنانكه همهء شهرها و آباديهايى كه بر سر راه ما بود آنچه ميتوانستند بما خدمت ميكردند . سرزمينى كه اينك در آن سفر ميكرديم بسيار كوهستانى و پر از مرغزار و علفزار بود و از جويبارهاى بيشمار سيراب ميشد . در هر سو با جغتائيان برخورد ميكرديم كه با آنكه چادر نشين بودند جزء مردم خوى به حساب ميآمدند . پنجشنبهء پنجم ژوئن بهنگام ظهر به شهر خوى رسيديم . اين شهر در دشتى قرار دارد كه پيرامون آن را بيشهها و مزارع غله گرفته است و گرداگرد اين بيشهها و مزارع غله نيز
--> ( 1 ) - Alnjik